تبلیغات
شتات

شتات

ADS
نویسنده : آزاد آریا شنبه 22 تیر 1392, 11:57 ب.ظ
سفارش می کنم  بخونید...

فقط به خیزش فـواره ها نظر کردی           فرود آب ندیدی ، فریب از این خوردی

فرستاده شده از یک دوست ؛ امید هست که به صورت واقع بینانه با این نقد برخورد کنید نه به صورت احساسی.

در خانواده ای مذهبی در شهر مقدس مشهد متولد شد. پدرش از روحانیون نام آشنای شهر بود. از جوانی قرائت قرآن را فرا گرفت. استعداد شگرفش در فراگیری دستگاه ها و زیروبم تلاوت مثال زدنی بود. پس از چندی در اوایل دوران جوانی به تهران رفت. در محیطی دور از امرو نهی پدر احساس آزادی بیشتری داشت. علاقه اش به موسیقی باعث شد تلاوت قران را کم رنگ تر و  تمرین آواز را به نحوی حرفه ای تر آغاز کند.


زمانی که در رادیو آواز می خواند، نامی مستعار برای خود برگزید تا مبادا آشنایان و خانواده و از همه مهمتر پدرش از آوازه خوان شدنش باخبر شوند. طرفدارانش او را با نام مستعار سیاوش می شناختند. حتی هنوز هم عده ای نواهای قدیمیش را با این نام به خاطر دارند. از آموزش ناموران عرصه آواز ایرانی بهره برد و روز به روز پیش رفت. خانواده از کارش با خبر شدند و پدر اورا شماتت کرد. قرائت قرآن را تقریبا کنار گذاشته بود.
پس از چندی حضور و اجرا در تلویزیون به ناگاه از این کار کناره گرفت. علتش را حضور خوانندگان زن و شراب خوارگی عده ای عنوان کرد. این رفتارش سبب شد محبوبیت ویژه ای نزد قشر مذهبی بیابد. علاوه بر آن چند سال قبل از آن هم چند مناجات قرآنی را به ظرافت و زیبایی اجرا کرده بود، که قبل از اذان از تلویزیون پخش می شد.(آواز ربنا که امروز نوستالوژی رمضان ایرانیان است).
در حالی که جریانات سیاسی و اجتماعی کشور در حال دگرگونی بود و مردم ایران در تباتب انقلابی اسلامی بودند، هنرمندان به خصوص اهالی موسیقی  از آنجاکه پیروزی انقلاب را مساوی با خانه نشینی خود تلقی می کردند حکومت شاهنشاهی را تایید یا درمقابل انقلاب سکوت پیشه کردند.
او اما همواره در زمان انقلاب ومدتی پس از آن حمایت غیر علنی از حرکت مردمی ایرانیان مسلمان داشت. سرود برادر بیقراره با نوای حماسی و شعری انقلابی شاید اوج این دوران او باشد.
انقلاب مردم ایران به پیروزی رسید ،حال همانطور که پیش بینی میشد بسیاری از هنرمندان فاسد ایران را ترک کردند عده ای هم ماندند، با گذشته ای ناسالم وبا بخشش اسلامی مواجه شده وبنا گذاشتند توبه نمایند و هنر را اینبار عبیدانه در رضای خدا بپرورند.
حال او تقریبا هیچ رقیبی نداشت! اساتیدش اکثراً یا کاملاًًً گذشته قابل دفاعی نداشتند و او خب آخوندزاده و قاری قرآن بود. در فضای جدید، مسیرش برای یکه تاز شدن در عرصه موسیقی سنتی بسیار باز شد. وآن هم با آن سابقه که رفت با شرابخواران و خوانندگان زن مخالف و با شاه مخالف و با انقلاب موافق خودش را نمایانده بود و واقعاً هم بود. گلپا وایرج و... در ایران مانده بودند اما با حضور افرادی با وضعیت او شاید کم کم از فضای مردم پسند موسیقی دور شدند شاید به حذف آنان بی رقبت هم نبود!
حال کم کم بیش تر اطرافیانش را روشن فکرها گرفته بودند. در این ایام میخواند و خوب می خواند. اتفاقاً تاثیر زیادی از روشنفکران نگرفته بود . در زمان جنگ کم کار تر شده ولی بیکار نشده بود.
حذف تقریبی موسیقی پاپ، حذف دیگر سنتی خوانان و زمینه ذهنی خوبی که در اذهان داشت-که همگی ناشی از بروز انقلاب اسلامی بود- عواملی بودند که همراه با استعداد ذاتی اش اورا به استاد شجریان تبدیل کردند. گاه گاه در مصاحبه هایش دهان به نقد از خوانندگان قبل از انقلاب می گشود وخب این گفته ها بسیار به نفعش تمام می شد. اصولاً از ژست نقد طرف خوبی بست.
جنگ پایان یافت؛ پس از رحلت امام(ره) مرثیه ای در سوگ امام خواند و اینجا هم کژدار ومریز ! بی عنوان می خواند که مبادا طرفداران غیر انقلابی اش را از دست بدهد مثل همان حمایت های غیر علنی اش از انقلاب ! حال دیگر فقط خواننده بود ،قاری نبود . مثل اینکه رفت و آمد روشنفکرها کار خودش را کرده بود. کراوات زدنش را از سر گرفت.
در کار هنریش همچنان  هشیاری به خرج میداد؛ بهترین های تاریخ موسیقی را باز خوانی می کرد. راست پنج گاه و بهار دلکش و جانِ جان از آن جمله اند. حاصل بازخوانی گذشتگان و هم نشینی اش با روشنفکران جرقه فیلمی شد که آوازش را خودش خواند. هزار دستان علی حاتمی.
دیگر الآن به قول خودش یک قدم از مردم جلوتر رفته بود درست تر از آنها وقایع را می فهمید! وقتی اینها را از کسی شنیدید شک نکنید که او روشنفکر شده. در فضای پس از جنگ تحمیلی فضای موسیقی تقاضا داشت و عرضه کننده نه. از بهترین ها خودش بود ولی احساس می کرد هرچه کمتر کار کند عطش شنیدن صدایش بیشتر است و انصافاً وسواس زیادی بر کیفیت داشت.حتی یکی از آلبوم هایش را به خاطر اشتباه خواندن شعرش بازخوانی کرد.
در همین سال ها بود که آلبوم به نسبت ضعیف یاد ایام را خواند. به یاد چه ایامی خواند نمی دانم! اما فکر می کنم به یاد ایامی که قبلاً خودش مخالفش بود. حالا دیگر بدش نمی آمد از اینکه او نقل قول های ضد انقلابی بشود . هرچه خودش هنوز کژدار و مریض رفتار میکرد و ژست نگرفتن مجوز می گرفت. که خودش خوب برایش طرفدار دست و پا کرد. در مقابل هر سال رمضان ربنایش پخش می شد و هواداران مذهبی ترش را دلبسته تر. همین ژست نگرفتن مجوز بهانه ی خوبی بود برای اینکه در خارج از کشور کنسرت برگزار کند و خُب درآمد خوبی هم داشت! از حقوق بازنشستگیش خیلی بیشتر بود! مخصوصاً اینکه آن طرف خیلی تحویلش می گرفتند.
همچنان زیرکی به خرج میداد و در کار هنری اش مدام گروه عوض می کرد تا مبادا نوازندگان همراهش تکراری شوند یا موفقیت ها با آنها تقسیم شود.- سوگ نامه نوازنده شب سکوت کویر را اخیراً خواندم.-
قطعه های قدیمی را هم که می خواند هیچ اصراری نداشت که مردم بدانندکه آهنگ ساز اولی چه کسی است؛ همه فقط او را می شناختند و دیگر دست اندرکاران به تلاش او دیده نمی شدند.
کم کم ارتباطش با مردم کم رنگ تر می شد چون  روز به روز خودش را فهمیده تر از مردم می دانست . این بیماری هنرمندان عصر ما بدجوری گرفتارش کرده بود. وقتی  چند بار کنسرت خارجی برگزار کرد انگار دیگر از آن طرف به ایران می آمد. انگار ایران یک نوستالوژی بیشتر برایش نبود، روی سن لباس سنتی ایرانی می پوشید و توی خیابان لباس امروزی غربی. نامه ای نوشت به رییس وقت  سازمان صدا و سیما که چرا صدای اورا روی در یاد ایام در یک نماهنگ انقلابی گذارده اند و اصلاً چرا صدای او را از تلویزیون پخش می کنند؛ جالب آنجاست که، پز سانسور شدن و مجوز نگرفتن می داد در حالی که خودش اجازه  پخش صدایش را نمی داد. و بهانه اش هم قانون کپی رایت بود، که خودش در خواندن قطعه های قدیمی رعایت نمی کرد نمونه بارزش هم همین مرغ سحر .
خوانندگان قدیمی مرده و زنده هم را مورد عنایت قرار می داد گلپا را در کلاس درش مسخره می کرد و ایرج را تحریم.  خصوصا اینکه حسین خواجه امیری(ایرج) دوباره سعی می کرد بخواند و ممکن بود بعد سالها نخواندن حالا طرفدار پیدا کند. البته همیشه می گفت: من هرگز به خودم فکر نکردم! حالا دیگر به جز ربنا صدایش را از تلوزیون نمی شنیدیم. فقط رضایت داده بود در برنامه دوستان روشنفکر شبکه چهاریش صدایش پخش شود.
پس از راه افتادن موسیقی پاپ رابطه اش با مردم خصوصا جوانان کمتر شد. دیگر دیربه دیر کنسرت  گذاشتنش-که قبلا اشتیاق را بیشتر می کرد برای شنیدنش-جواب منفی می داد خصوصا اینکه نرخ بلیط هایش خیلی بالا بود .
ازدواج با یکی از دوستان و همسالان دخترش، را ه را بر پروپاگاندی تبلیغاتی نشریات گشود و باز هم دورتر از مردم شد.


اما اجرای موسیقی همنوا با بم پس از چند سال سکوت آشتی دوباره ای بود با مردم نه از جهت هنری-که همه قطعات کنسرت را دفعات قبل خوانده بود-بلکه حالا مردم او را در کنار خودشان و برای خودشان می دیدند هر چند عواید حاصل از کنسرت را بعدا صرف بنای موسیقی آکادمی در بم کرد. که مردمش به خاطر نبود بیمارستان کافی و غذای مناسب می مردند.در فیلم کنسرت همنوا با بم که–هنوز نسخه اورجینال آن با قیمت کلان به فروش می رسد-مصاحبه ای انجام شد که زمزمه های مخالفت با احکام اسلام در آن شنیده می شد. حال دیگر احکام شرع را ظلم به موسیقی می دانست! و می گفت:«فتواهای ضد و نقیض». این بود برآورد محمد شجریان از نظر دین در موسیقی.
بی سر و صدا ایام را سپری می کرد. در پی اجرایش برای بم، مردم حالا دوباره دوست داشتند صدای او را بشنوند که این اتفاق دوباره افتاد و او هر سال سعی میکرد یک کنسرت برگزار کند.
 دوباره با نوازنده هایش مشکل پیدا کرد و باز هم گروهش را عوض کرد و چون خیلی از نوازندگان از او ناخرسند بودند، به سراغ جوانانی رفت که تا قبل از آن کسی نمی شناختشان و ضعیف شدنش از اینجا شروع شد. از لحاظ هنری هم داشت افت می کرد. هرچند با رو کردن خلاقیت هایی تا مدتی خودش را نگه داشت مثل هم خوانی با چند ثانیه تاخیر با پسرش.


بعد از 7-8 سال دیگر  کنسرت های شجریان با آن استقبال های سر سام آور مواجه نمی شد. از فضای رسانه ای هم که خودش کناره کشیده بود. این احساس جذام مغزش شده بود: دارم فراموش می شوم.
انتخابات 88 اولین اظهار نظر سیاسی بی پرده ی او بود. به تصور اینکه طرفداران سابقش را می تواند در جریان سبز باز یابد نوار سبز به ماشینش آویخت.  بعد از انتخابات به این جمع بندی رسیده بود شاید که می تواند مثل زمان انقلاب مردمی بودنش را اینگونه دوباره ثابت کند- غافل از اینکه اینبار همراهی با مخالفین حکومتی که بزرگترین قدرتش حمایت مردم است روز به روز بر فاصله اش با مردم خواهد افزود.


در عرض یابی اش دچار اشتباه شده بود، کسانی که پس از انتخابات جریان فتنه سبز نامیده می شدند-معمولا البته- اصلا اهل موسیقی سنتی نبودند، افرادی بودند که صبح با صدای ساسی مانکن از خواب بیدار می شدند و شب با صدای انریکو به رختخواب می رفتند!
در تلویزیون های آنور آبی به دفعات حاضر شد. بار ها از حکومت انتقاد کرد. می گفت از زندانی شدن هراسی ندارم! شاید خیلی دوست داشت دستگیر و محاکمه شود اما وقتی به ایران آمد کسی با او کاری نداشت. مدتی خودش را قایم کرد تا گمانها به دستگیری او معطوف شود. سال نود پیام نوروزی داد که مثلا اذهان نگران ما را برهاند از اضطراب! مردم ایران اما دیگر او را نمی پذیرند. خودش این را خواست. وقتی با دخترش بی حجاب در خیابان های لندن قدم میزد، وقتی همراه با او روی سن رفت و اجرا کرد، وقتی حکم دین در مورد آواز خوانی زنان را به تمسخر گرفت، و مهم تر از همه، وقتی در مقابل خواست قاطع مردم ایران در انتخابات ایستاد وقتی که اجازه نداد ربنایش از سیمای ایران پخش شود ولی فارسی وان یهودی آن را با اجازه رسمی استاد پخش کردو وقتی که... . آری خودش این را خواست. مردم او را یک مشهدیِ قاری قرآنِ روحانی زاده می شناختند. زمانی که خودش را طور دیگری نشان داد از او روی برگرداندند. برخلاف آنچه می گفت فقط به خودش فکر کرده بود. این خود خواهی عجیبش او را به این روز انداخت. حالا او از همیشه تنها تر است! چیزی که خودش خواست. انگار صدای خودش را نمی شنید وقتی که می خواند:
«هر آن باغی که نخلش سر به در بی * مدامش باغبون خونین چگر بی
بباید کندنش از بیخ و از بن * وگر بارش همه لعل و گهر بی »

هنرمندان همگی دوران فراز و فرودی دارند. اما کسانی که مرامشان مردمی بوده همیشه در دلها باقی می مانند.حتی اگر هنرمندان  چندان بزرگی هم نباشند. و در دلها نمی مانند حتی هنرمند ترین های دور از مردم و خدای مردم. دوران اوج هنریشان هم همیشگی نیست. آنکه به خدا فکر کند و برای او زندگی کند در یاد ها می ماند نه فقط در ذهن ها.
_______________________________________
پ.ن:
او با خروج از ایران وقیحانه‌ترین توهین‌ها را به جمهوری اسلامی روا داشت و حتی پا را فراتر از مسائل سیاسی گذاشته و به دین اسلام نیز جسارت كرد:

«اینها هرگز با هنر کنار نمی‌آیند، هرگز و هرگز!!! همچنان که در طول 1400 سال با هنر کنار نیامدن، باز هم نخواهند آمد...»



دسته بندی : مشاهیر , روشنفکری , سیاست ,
برچسب ها : نقدی بر محمد رضا شجریان , محمدرضا شجریان , شجریان , موسیقی ,



» ام کلثوم ها ( جمعه 15 آذر 1392 )
» تذکر ( جمعه 3 آبان 1392 )
» غدیریه ( پنجشنبه 2 آبان 1392 )
» قوری قلبت ( یکشنبه 28 مهر 1392 )
» غدیریه ( یکشنبه 28 مهر 1392 )
» علم بهتر است یا... ( شنبه 20 مهر 1392 )
» دزد پررو و بلاهت دوستان! ( سه شنبه 9 مهر 1392 )
» مقاومت راه حل مشکلات... ( دوشنبه 11 شهریور 1392 )
» خوک! ( شنبه 9 شهریور 1392 )
» بیکاری احمدی نژاد... ( شنبه 9 شهریور 1392 )
» ندارد... ( جمعه 1 شهریور 1392 )
» آپاچی ( سه شنبه 29 مرداد 1392 )
» تعریف غلط از روشنفکری ( چهارشنبه 16 مرداد 1392 )
» دنیای نجف! ( چهارشنبه 16 مرداد 1392 )
» al-Imam Sayyid Ali Khamenei ( چهارشنبه 9 مرداد 1392 )
موضوعات

صفحات

کلمات کلیدی

آمار بازدید


کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

درباره ما


هزار خواهش و آیا
هزار پرسش و اما
هزار چون و هزاران چرای بی زیرا
هزار بود و نبود
هزار شاید و باید
هزار باد و مباد
هزار کار نکرده
هزار کاش و اگر
هزار بار نبرده
هزار پوک و مگر
هزار بار همیشه
هزار بار هنوز ...
مگر تو ای همه هرگز
مگر تو ای همه هیچ
مگر تو نقطه ی پایان
بر این هزار خط ناتمام بگذاری
مگر تو ای دم آخر
در این میانه تو
سنگ تمام بگذاری...

قیصر
ایجاد کننده وبلاگ : آزاد آریا



ابزار هدایت به بالای صفحه